اون درخت یک شب خواب دیده بود که زلزله امده بود بعد گفت وای برمن من مادرم ئپدرم زیر اور هستند ای وا ای بعد رفت دنبال اونکی درخت رفتم کمک مادرم وپدرم ورفتیم دونبال پدر مادر او بعد ما کمک بقیه رفتیم ما از جنگت فرار کردیم ما چندسال بعد امدیم به شهر هنوز شهر بهم ریخته بود 





+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم آذر ۱۳۹۶ساعت 12:51  توسط محمد زندکریمی |
